image 1398-9-14

چرا یاد نمی گیرم ؟!

اگر بخواهیم به سوال ، چرا یاد نمی گیرم ؟! پاسخ دهیم ، ابتدا به سراغ تعریف یادگیری می رویم . در تعريف يادگيري گفته شده است كه يادگيري، عبارت است از تغييرات نسبتاً دائمي در رفتار، كه بر اثر تجربه و تمرين حاصل ميشود. اهميت و ارزش يادگيري در نزد آدمي هنگامي نمايان ميشود كه ما را از تمام آنچه آموخته ايم، محروم سازند؛ در اين صورت، اگرچه از نظر فيزيولوژیکی فردي بالغ و طبيعي خواهيم بود، اما از نظر مسائل رواني به دورة كودكي باز خواهيم گشت و در نتيجه از ادامه زندگي باز خواهيم ماند. هر یک از ما به نحوي در فرايند يادگيري با مشكل مواجه هستيم. ممكن است كه اين مشكل به طور عمده و قابل ملاحظه اي پديد نيايد؛ در آن صورت، با اصلاح روش ها و از ميان بردن مشكلات يادگيري، خود را به حد مطلوب ميرسانيم. وجود مشكل اساسي در فرايند يادگيري، امري است كه به دلايل مختلف بروز ميكند. دراين مقاله ميكوشيم تا شما را با برخي از آنها آشنا سازيم.

نداشتن هدف و انگيزة كافي براي يادگيري

هدف، ايجاد انگيزه ميكند. وقتي هدف، متناسب با علاقه ها، توانايي ها و امكانات اجرايي يادگيرنده باشد، در او علاقه براي يادگيري به وجود مي آورد. در بسياري از مواقع، نداشتن هدفي مشخص، روشن، قابل دسترس و متناسب با يادگيرنده و امكانات اجرايي او، باعث مي شود كه يادگيري به خوبي انجام نشود.

يادگيري به انگيزه نياز دارد، و انگيزه، ميل و رغبت براي رسيدن به یک هدف معين است. هرچه انگيزه براي ياد گرفتن بيشتر باشد، فرد در راه رسيدن به آن هدف، كوشش و فعاليت بيشتري مي‌کند؛ مثلاً نوجوا ن هايي را مي شناسيم كه در درس رياضي ضعيف هستند و اطلاعات بسيار كمي دربارة آن درس دارند؛ در حالي كه در فعاليتي مانند فوتبال، وضع ديگري دارند و با علاقه و دقتي خاص، برنامه هاي فوتبال را دنبال مي كنند و اطلاعات دقيق و وسيع آنها در اين زمينه، تعجب آور است. تفاوت ميان معلومات درسي، مانند رياضي، و فعاليتي مانند فوتبال، در ذهن اين نوجوانان در اين است كه فوتبال، مورد علاقه و توجه آنهاست، حال آنكه درس مورد نظر، چنين علاقه اي را در آنها ايجاد نمي كند؛ بنابراين، هنگامي كه انگيزه براي ياد گرفتن وجود داشته باشد، فرد در راه فراگيري آن كوشش مي كند و در غير اين صورت، معمولاً درصدد ياد گرفتن برنمي آيد و در اين زمينه اقدامي نمي كند.

عدم توجه و دقت كافي به منظور آموختن

طبق مطالعات صورت گرفته در مراكز آموزشي، یکی از مسائلي كه بسياري از مربيان مطرح مي كنند بي توجهي يا بي دقتي دانش آموزان نسبت به مطالب آموختني است كارشناسان تعليم و تربيت، بي توجهي يا بي دقتي را مهم ترين علت ياد نگرفتن اين افراد ميدانند. براي اينكه شخص چيزي را به خوبي فهميده و ياد بگيرد، بايد ابتدا به آن توجه كند. به طور كلي، هرچه بيشتر به چيزي توجه كنيم، بهتر آن را درك ميكنيم. اشخاصي كه داراي توانايي هاي حسي بينايي، شنوايي، بويايي، چشايي و بساوايي سالمي هستند و مي توانند آنها را به درستي به كار برند، اغلب به خاطر نديدن يا نشنيدن چيزهايي كه در محيط آنهاست، فرصت هايي را كه براي يادگيري آنها فراهم شده است، از دست مي دهند. علت اساسي بروز اين امر، در عدم توجه كافي به آن چيزي است كه مي خواهيم آن را ياد بگيريم. براي حل اين مشكل بايد بدانيم كه چگونه يادگيرندگان به چيزي توجه مي كنند، و از آن مهمتر اينكه چرا به چيزي توجه نمي كنند.

علت هاي بي توجهي

بي توجهي به آن چيزي كه مي خواهيم آ ن را ياد بگيريم، علت هاي زيادي دارد. در اينجا به شرح چند علت عمدة آن م يپردازيم :

الف: نبودن علاقه و انگيزة كافي: معمولاً اشخاص به چيزي كه بيشتر علاقه داشته باشند، بيشتر توجه مي كنند. كيي از علت هاي عدم توجه دقت نكردن به یک چيز، نداشتن علاقة لازم به آن است؛ از اين رو، بايد بدانيم كه چگونه يادگيرنده را به آنچه كه لازم است ياد بگيرد، علاقه مند كنيم.

ب: جالب نبودن محرك: در بسياري از مواقع، مطالب درسي طوري مطرح مي شود كه توجه فرد را به خود جلب نمي كند؛ يعني با اينكه فراگير مايل به ياد گرفتن مطالب درسي است، به خاطر جالب نبودن موضوع، يا اصلاً به آن توجه نمي كند و يا آنكه پس از مدت كوتاهي، خسته و بي علاقه به موضوع مي شود. براي اينكه چنين اشكالي پيش نيايد، بايد آموختن يها جالب باشند تا توجه و دقت فراگيران را به خود جلب كنند.

ج: وجود موانع و عوامل بازدارندة توجه: گاه با اينكه مطالب درسي جالب است و يادگيرنده به آن توجه نيز دارد، اين توجه ادامه نيافته و پايدار نمي ماند و محركهاي مختلفي براي چند لحظه، مانع تمركز فرد و توجه وي به فعاليتي مانند حل مسأله رياضي يا از بركردن كي شعر شده و موجب «حواس پرتي » او مي شوند؛ يعني يادگيرنده، متوجه چيزي مي شود كه آن چيز، به دليلي از مطالب درسي براي وي جالب تر است و جذابيت بيشتري دارد؛ يا اينكه ذهن او متوجه چيزي از قبيل: صداي تصادف اتومبيل ها در خيابان، صداي بوق قطار، به هم خوردن در، زنگ تلفن، زنگ در خانه، سر و صداي بچ هها در خانه، ديدن يا شنيدن بازي دوستان در خيابان يا در حياط مدرسه، شنيدن صداي بلند معلم از كلاس مجاور و ... ميشود كه ممكن است مزاحم وي باشد. چنين حالتي طبيعي است. فرد «سالم » و «باهوش » بايد نسبت به آنچه در اطرافش ميگذرد، توجه داشته باشد. معمولاً اين حواس پرتي مدت زيادي طول نمي كشد و شخص مجدداً متوجه كاري كه به انجام آن مشغول بوده است، مي شود. مهم آن است كه زمان اين حواسپرتي، كوتاه بوده و ادامه پيدا نكند و شخص قدرت بازگشت دوباره به مطلب و تمركز روي آن مطلب را داشته باشد.

گذشته از مواردي كه ممكن است توجه يادگيرنده را مدتي بر هم زند، گاهي با اين مشكل روبرو مي شويم كه فردي كه با علاقه مشغول آموختن مطلب يا انجام كاري

است، به علت قرار گرفتن در وضعيتي تازه، مانند: وارد شدن مهمان يا دعوت شدن به بازي از طرف دوستان يا ديدن برنامة مورد علاقه در تلويزيون، به كار قبلي خود، كه با علاقه به آن مشغول بوده است، بر نمي گردد. اگر يادگيرنده، در طي روز درسهايي داشته كه مستلزم توجه و دقت زياد بوده، و از طرفي فرصتي براي تفريح نداشته است، وقتي به خانه مي آيد، پر از انرژي حركتي مكان یکی است و ميخواهد اين انرژي را مصرف كند؛ لذا كارهاي ديگر، او را به خود جلب ميكند، و از طرفي چون ذهنش خسته است به آموختن توجه نميكند. به غير از مواردي كه پيش از اين به آنها اشاره شد، گاه شخص به خاطر آنچه در درونش مي گذرد، نمي تواند به موضوع يا مطلب آموختني توجه كند. طبيعي است كودكي كه به خاطر بيماري درد ميكشد يا گرسنه و خسته است و يا نگران وضع مالي يا سلامتي پدر و مادر و ديگر اقوام خويش است، نمي تواند به خوبي به آنچه گفته مي شود، توجه و دقت كافي نمايد.

بدين ترتيب است كه بي توجهي يادگيرندگان، گاه به خاطر بروز عواملي دروني حواس پرتي، درد، نگراني و اضطراب، افسردگي، تخيلات، خستگي، گرسنگي و ... يا بروني رويدادهاي زمان درس در خانه و مدرسه، و ...( است كه مانع توج و دقت وي به آنچه آموختني است، مي شود.

رشد ناكافي جسماني و رواني

قدرت يادگيري، به ميزان رشد جسماني و رواني ذهني، عاطفي، اجتماعي و اخلاقي ما بستگي دارد. یک كودك «سالم » در سن پنج سالگي به آن درجه از رشد ذهني خود نرسيده است كه مثلاً مثلثات يا لگاريتم را با روش هاي معمول آموزش ياد بگيرد. در اين مورد، ناتواني كودك در ياد گرفتن مثلثات يا مطالب پيچيده به خاطر اشكال يا نقص جسماني و رواني وي نيست، بلكه به اين خاطر است كه ذهن او هنوز رشد كافي نكرده است و وي نمی تواند بسياري از مسائل مشكل ذهني را بفهمد و آن را حل كند.

اين مسأله، در مورد بسياري از كودكاني كه زودتر از سن معمول به مدرسه رفته و آمادگي كامل ذهني و عاطفي نداشته اند، نيز مشاهده مي شود. ما با اين تجربه مكرراً روبرو بوده ايم كه دانش آموزي در كلاس خود موفق و با نشاط بوده است و اطرافيان او سعي كرده اند كه با وادار كردن وي به انجام كار و فعاليت ذهني بيشتر، حتي در تعطيلات تابستان، در یک سال، دو كلاس را طي كند. انجام اين كار اغلب موجب مي شود كه دانش آموز، گاهي سال بعد، و در بسياري از موارد دو يا سه سال بعد، افت تحصيلي و مشكلات رفتاري بسياري مانند: پرخاشگري، افسردگي و انزوا و ... پيدا كند؛ لذا هر نوع جهش در روند تحصيلي، بايد پيشاپيش به طور دقيق بررسي شود؛

زيرا اين چنين جهش هايي، كه همراه با از دست دادن بعضي از امكانات تجربي است، باعث م يشود كه فرد، نه تنها در كوتاه مدت، بلكه در زندگي آينده خود نيز دچار دشواري ها و ناسازگاري هاي فردي و اجتماعي مختلف شود. نداشتن زمينة قبلي معلومات پايه براي يادگيري توانايي فرد براي فراگيري، در موارد بسيار، به زمينه يا پيشينة معلومات وي بستگي دارد؛ به طور مثال، براي اينكه یک نوجوان لگاريتم را به خوبي و درستي بفهمد، بايد قبلاً چهار عمل اصلي را ياد گرفته باشد؛ يا اگر بخواهيم به شخصي راجع به رشد كودك چيزي بياموزيم، بايد ابتدا او را با اصول و مباني رشد جسماني و رواني كودك آشنا كرده و بعد از آن، مطالب پيچيده تر را براي وي مطرح كنيم. اگر سعي كنيم به یک نوجوان، بدون آنكه با اطلاعات «پايه » آشنايي داشته باشد، مطالب پيچيده اي را بياموزيم، او نخواهد توانست آنها را به خوبي و درستي فرا بگيرد.

وجود نارسايي يا اشكال در حواس

حواس پنجگانه بينايي، شنوايي، بويايي، چشايي و بساوايي ابزار تماس ما با دنياي خارج هستند و با استفاده از همين حواس است كه ما اطلاعاتي را از دنياي پيرامون خود م يگيريم؛ لذا در شرايطي كه فرد دچار نقص جزئي يا كلي حسي باشد، نمي تواند اطلاعات لازم را به درستي از محيط اطراف خود بگيرد و در فرايند يادگيري، با دشواري هايي روبرو خواهد شد. به طور كلي، در شرايط عادي غير استثنائي با افرادي برخورد ميكنيم كه يا داراي نقص جزيي حسي مانند دوربيني، نزد كيبيني و ... هستند و يا عيب حسي كلي تري دارند براي آنكه اين افراد بتوانند حداكثر استفاده را از امكانات حسي و حركتي موجود خود بكنند، با توجه به نوع نارسايي و اشكال و شدت آن، بايد وضعيت مناسبي را براي يادگيري آنها فراهم آورد.

وجود مشكلات و مسائل عاطفي و هيجاني

تا چندي پيش، اختلافات، اشكالات و ناتواني ها در يادگيري را صرفاً ناشي از مسائل و مشكلات عاطفي ميدانستند. دليل آن هم واضح بود؛ چون بيشتر افرادي كه دچار ناتواني در يادگيري بودند، ناراحتي هاي عاطفي خود را به صورت ترس، خشم، اضطراب و ... نشان ميدادند.

ميدانيم كه ناتواني در يادگيري يا حتي احساس آن، در بسياري از موارد، ممكن است كه منجر به بروز حالات عاطفي مختلفي چون ترس از شكست عدم موفقيت، نداشتن اعتماد به نفس، ترس از ياد نگرفتن، ترس از تمسخر يا تنبيه شدن، اضطراب شديد و ... شود؛ ولي در مواردي نيز مي بينيم كه اين حالات عاطفي، خود باعث به وجود آوردن يا تشديد ناتواني در يادگيري مي شوند؛ يعني به جاي آنكه اين عوامل، حاصل ناتواني در يادگيري باشند، خود باعث ضعف در يادگيري مي شوند؛

مثلاً كودكي كه به دلايل مختلف از شكست مي ترسد، غالباً نمي تواند به يادگيري بسياري از مطالب و موضوعات اقدام كند. همچنين كودكي كه اعتماد به نفس در خود نمي یابد يا مي ترسد كه مورد تمسخر همسالانش قرار گيرد، آرامش و شرايط مناسب عاطفي را براي ياد گرفتن به دست نخواهد آورد. اضطراب در بسياري از كودكان و نوجوانان خجول باعث ميشود كه آنها نتوانند در برابر جمع، مطالبي مانند شعر يا انشاء را ارائه كنند؛ هرچند كه آن را به خوبي فرا گرفته باشند. مسأله اعتماد به نفس، نه تنها در رابطه با يادگيري، بلكه در ارتباط با عقيده يا نگرشي كه فرد نسبت به خود و حافظة خود دارد، نيز قابل توجه است. بسياري از كودكان و نوجوانان را مي شناسيم كه مصرّانه م يگويند حافظه شان ضعيف يا «بد» است و نم يتوانند چيزي را فرا گيرند، و غالباً صحت ادعاي آنها نيز ثابت  مي شود. اين مسأله چيزي نيست جز آنكه عدم اعتماد و اطمينان به حافظه باعث مي شود در عمل حافظه اي «ضعيف » داشته باشند. در چنين شرايطي، وضع عاطفي يا احساسي آنها، با يادگيري و يادآوري شان تداخل پيدا ميكند. اينگونه دلواپسی ها و آشفتگي هاي عاطفي، از جمله مهم ترين عوامل مؤثر در عقب افتادگي تحصيلي دانش آموزان دبستاني و دبيرستاني است.

اشتراک گذاری در :

نظر شما درباره این مطلب