ورود به آزمون
عوامل موثر در یادگیری  1398-9-14   5 دقیقه

عوامل موثر در یادگیری


يادگيري  عبارت است از آثاري كه محيط از طريق حواس بينايي، شنوايي، بويايي، چشايي و لامسه بر ذهن انسان برجا مي گذارد. اين آثار به صورت تغييراتي كم و بيش دائمي در «رفتار بالقوه » يادگيرنده به وجود مي آيد.

بديهي است كه آثار عوامل موقتي و زودگذر، مانند خستگي، دارو، عوامل انگيزشي و تغييرات ناشي از رشد پختگي يا بلوغ، يادگيري محسوب نمي شود ؛ ضمن آنكه يادگيري، فقط آن چيزي نيست كه به صورت تغييرات رفتاري عملكرد تجلي ميكند، بلكه آن چيزي است كه جزئي از يادگيرنده مي شود.

عوامل موثر در یادگیری در كتاب هاي روان شناسي، يادگيري به صورت ايجاد تغيير نسبتاً پايدار در رفتار بالقوه يادگيرنده، مشروط به آنكه اين تغيير بر اثر اخذ تجربه رخ دهد  تعريف مي شود.

با توجه به توضيح مختصري كه در مورد يادگيري گفته شد، اينك عوامل مؤثر بر يادگيري را بيان ميكنيم :

آمادگي: شاگرد بايد از لحاظ رشد جسمي، عاطفي، عقلي و ... به اندازة كافي رشد كرده باشد تا بتواند به خوبي ياد بگيرد، و يادگيري، زماني برايش مثمر ثمر خواهد بود كه از هر نظر، آمادگي لازم را داشته باشد.

آمادگي یک فرد در زمينه هاي مختلف، متفاوت است؛ بدين معنا كه فرد ممكن است كه از لحاظ عقلي آماده باشد، ولي از نظر عاطفي، فاقد احساس مطبوع نسبت به امر مورد نظر باشد؛ مثلاً ترس از معلم، احساس عدم امنيت، دلهره، اضطراب و ... امر يادگيري را در زمينه مورد نظر مختل ميكند.

حضور ذهن : اين مسأله، نقش مهمي در فرايند يادگيري ايفا ميكند. وقتي مطلبي از طريق محركي مانند نور يا صوت با چشم ديده يا با گوش شنيده مي شود، چنانچه به آن مطلب بر اساس ادراك انتخابي، دقت كافي مبذول شود، با نظم منطقي وارد حافظه دراز مدت ميگردد و تكرار ذهني هم براي تثبيت آن مطلب انجام مي گيرد؛

در اين صورت، بازيابي آن مطلب، بسيار آسان و سهل خواهد بود. عواملي كه مي توانند در تحریک حضور ذهن مؤثر باشند، عبارتند از:

 

آگاهي از هدف يادگيري : اصولاً هدف، انگيزه ايجاد ميكند، و وقتي كه فراگيرنده از هدف يادگيري مطلب يا پيام آموزشي مطلع بوده و آن هدف، مناسب با علايق، استعدادها و امكانات اجرايي او باشد، در احضار و بازيابي مطالب موجود در حافظه دراز مدت، دچار اشكال نخواهد شد.

انگيزش : انگيزش، به مثابه نيروي محرك هاي است كه فراگيرنده را در جهت رسيدن به هدفش، به فعاليت وا م يدارد. يادگيري نيازمند انگيزش است و هرچه انگيزش بيشتر باشد، فراگيرنده در راه رسيدن به هدف خود، تلاش بيشتري خواهد كرد.

توجه به مطالبي كه بايد ياد گرفته شود: هر چند ايجاد انگيزش، لازمة هر آموزشي است، ولي به تنهايي كافي نيست؛ زيرا بايد با سعي و كوشش فراگيرنده براي جذب اطلاعات نيز همراه باشد. عده اي از متخصصان امر آموزش، بي توجهي و بي دقتي را مهم ترين دليل ياد نگرفتن مطلوب مطالبي كه بايد ياد گرفته شود مي دانند.

 

انگيزش : انگيزش به معني جنبش و حركت است و به آن در روان شناسي اصطلاحاً «دينام كي رفتار » مي گويند. اصطلاح دينام كي رفتار نيز از علم فيزكي اخذ شده است و منظور از آن، نيرويي است كه باعث ايجاد حركت در اجسام مي شود.

دليل كاربرد اين اصطلاح، يعني دينام كي يا انگيزش رفتار، آن است كه اين انگيزش نيز باعث ايجاد حركت موجودات زنده مي شود. روان شناسان تربيتي، انگيزش را فن به كار بردن عواملي م يدانند كه رغبت و علاقه فراگيران را به فعاليت معيني برمي انگيزاند.

در مسائل تربيتي و آموزشي، انگيزش، هم به عنوان هدف و هم به عنوان وسيله، مطرح شده است. انگيزش، وقتي به عنوان هدف مطرح ميشود كه منظور ما از ايجاد آن، علاقه مند كردن فراگيران به مواد درسي باشد، و طرح آن به عنوان وسيله، زماني است كه از آن به منزلة پيش نياز يادگيري استفاده شود.

«لوين » روان شناس آلماني در جمله اي مي گويد: «انگيزش، عالي ترين شاهراه يادگيري است »؛ يعني انگيزش، شرط ضروري هر نوع يادگيري است؛ ضمن آنكه مهم ترين عامل توجيه كنندة پيشرفت درسي فراگيراني كه از نظر استعداد يادگيري مطالب، كيسان بوده، اما پيشرفت تحصيلي متفاوتي داشته اند، ميزان انگيزش آنان نسبت به آن درس بوده است.

 

تجارب گذشته : آمادگي شاگرد در حد وسيعي، يا تحت تأثير آموخته ها و تجارب و آموخته هاي گذشته وي قرار دارد و يا اينكه بعداً از اين آموخته ها تأثير خواهد پذيرفت. آزوبل، در اين مورد گفته است: «اگر قرار بود تمام مطالب روان شناسي پرورشي را تنها در كي اصل خلاصه كنم، آن اصل اين بود: تنها عامل مهمي كه بر يادگيري بيشترين تأثير را دارد، آموخته هاي قبلي يادگيرنده است. »

بنا به تعبير آزوبل، يادگيري قبلي يادگيرنده، احتمالاً مهم ترين عامل تع يين توفيق يا شكست او در يادگيري است. ضمناً يادگيرنده، اگر پيش نيازهاي لازم را براي مجموعه اي از هدف هاي آموزشي بداند، آماده خواهد بود كه آموزش معني دار را نيز دريافت كند.

شرايط و محيط يادگيري: محيط ممكن است مانند: نور، هوا، تجهيزات و امكانات آموزشي، فيز كيي باشد، و طبيعي است كه هرچه امكانات آموزشي براي یک فرد بيشتر فراهم شود، يادگيري، بهتر صورت مي گيرد. محيط ممكن است مانند :

رابطه بين معلم با شاگرد، رابطه والدين با یکديگر و نگرش والدين و مربيان و ...، كه هر یک مي توانند در ميزان يادگيري يادگيرندگان مؤثر باشند، عاطفي باشد. به هر حال، امكانات محيط آموزشي، وضع اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي خانواده، انگيزش والدين و مربيان نسبت به تحصيل و ... مي توانند بر کیفيت و كميت يادگيري مؤثر باشند.

 

روش تدريس معلم : اگر معلم به نظري هها و اصول يادگيري آشنا نباشد و تدريس را تنها وسيله اي براي انتقال واقعيت هاي علمي بداند و تجارب يادگيري را منحصر به نشستن در كلاس، گوش دادن و حفظ كردن مطالب شنيده شده يا نوشته شده در كتاب تصور كند، مسلم است كه در تقويت كنجكاوي و پرورش استعدادها و تفكر علمي شاگردان، موفقيت چنداني به دست نخواهد آورد.

 رابطة كل و جزء : طرفداران مكتب «گشتالت » عقيده دارند كه كل، اجزاء را در یک طرح و زمينه قرار م يدهد و ارتباط آنها را با يکديگر روشن مي سازد. در يادگيري به شيوة گشتالت، ادراك  ، بينش  و حل مسأله ، اساس كار است و با به كارگيري آن، كوشش مي شود كه با توجه به كل مسأله و پي بردن به اجزا و كسب بينش، مسأله مورد نظر حل شود.

 

امروزه آزمايش هاي متعدد، نشان داده است كه اگر به فرد، كي اصل يا مطلبي را آنچنان بياموزند كه بتواند آن را عملاً بسازد يا ايجاد كند، يادگيري او سريع تر و مؤثرتر انجام م يشود تا اينكه آن را به صورت مجموعه اي از مطالب بي ارتباط و مستقل از

یکديگر، به وي بياموزند. برخي از روان شناسان نيز معتقدند كه روش جزء هم داراي ارز شهايي است. در روش جزء، آثار كار زودتر نمايان مي شود و اين همان انگيزش است، و كاري كه به انجام مي رسد، موجب بروز احساس بهتري در زمينة به ياد سپردن در شخص مي شود.

افراد همواره نمي توانند تمام بندهاي كي شعر را به صورت كي واحد ياد بگيرند، اما همين افراد مي توانند كل كي شعر را به واحدهاي كوچكتري بخش كنند و به خاطر بسپارند و آنگاه اين واحدها را با كيديگر ترکبب كنند. كارل آي.هاولند  اين دو روش را به اين ترتيب خلاصه ميكند: با استفاده از روش جزء، يادگيرنده احساس ميكند كه زودتر موفق مي شود. در اينجا اجزاء به هدف هاي فرعي اي تبديل مي شوند كه شخص را به سمت هدف اصلي هدايت ميكنند، و رضايتي كه از رسيدن به هدف هاي فرعي حاصل مي شود، به اين امر كمك ميكند. به كار گيري روش كل، به زمان و تلاش بيشتري نياز دارد، و چون آثار آن به زودي ظاهر نميشود، موجب تضعيف روحية شخص ميگردد؛

اما يادگيرنده با تجربه مي داند كه اگر چه نتايج كار با تأخير پديدار م يشود، ولي در دراز مدت ثابت میشود كه روش كل مؤثرتر از روش جزء است.

  تمرين و تكرار : تمرين و تكرار مؤثر، بايد شرايط و ويژگي خاصي داشته باشد؛ از جمله بايد منظم و مرتب بوده و طول دوره هاي آن مناسب باشد، و در شرايط واقعي و طبيعي انجام پذيرد.

یک مطلب وقتي در حافظه مي ماند كه بارها مرور و تكرار شود؛ بنابراين، سعي كنيد كه هر مطلب فراگرفته شده را به كار گيريد؛ چون هيچ چيز نمي تواند جاي تمرين عملي را بگيرد؛ اما بايد در نظر داشت كه تمرين نبايد بيش از حد، طولاني و خسته كننده باشد.

 

اشتراک گذاری در :

نظر شما درباره این مطلب